دسته‌ها
مهارت های مدیر محصول

دروس ساده‌ای که به عنوان یک مدیر محصول فراگرفته‌ام

اخیرا ارائه‌ای در مورد مهارت‌های نرم (ترکیبی از مهارت‌های تعاملی، اجتماعی و …) در Product School (مدرسه کسب و کار) داشتم. در مورد دروس ساده‌ای صحبت کردم که در ده سال گذشته فراگرفته‌ام. در گذشته، تمام ‌این تجربیات چیزهایی بودند که همه می‌دانستند. ‌اما زمانی که من شروع کردم، مدیران پروژه توانمند با چنان زیرکی و خودنمایی رفتار می‌کردند که راهی که آن‌ها طی کرده و بدان نقطه رسیده‌اند، بسیار دراز و پیچیده به نظر می‌رسید. از آن زمان بود که دریافتم ‌این ‌امر کمتر در مورد دانش فنی عمیق، تخصص حوزوی و چارچوب‌هاست بلکه بیشتر در مورد روابط، یافتن تعادل صحیح و شفافیت هدف است.
بنابراین،‌ اینجا ۱۲ طرح ناکامل و مبالغه‌شده را برای یادگیری شما ارائه می‌دهم.

درس های مدیر محصولی

۱- تیم خود را پیدا کنید!

به عنوان یک مهندس، همیشه به مدیران پروژه اطراف خود غبطه می‌خوردم. چرا که فکر می‌کردم قدرت‌ها و توانایی‌های خاصی دارند که من از آن‌ها محروم هستم.
اما حالا می‌دانم که ‌این مسئله همیشه در مورد افراد و روابطی است که ما می‌سازیم. پس اولین درس من ‌این است که گروه خود را بیابید. افرادی را بیابید که به ‌اندازه شما شیفته حل مسائل هستند، همیشه هوای شما را دارند و وقتی با آن‌ها کارهای مهمی ‌انجام می‌دهید به شما خوش می‌گذرد. اگر تنها یک مسئله مهم در مورد ‌این نکته وجود داشته باشد آن ‌این است که: گروه خود را بسازید!

۲- بدانید چه زمانی باید تمرکز کنید و چه زمانی نیازی به تمرکز وجود ندارد.

پیدا کردن تعادل مناسب بین غوطه‌ور شدن در جزئیات مهم و واگذار کردن وظایف به دیگران کار آسانی نیست، با ‌این وجود، ‌این یک هنر است تا بتوانیم محصولات با کیفیت بالا را به موقع فراهم بسازیم. در طول زمان، قادر به شروع توسعه بصیرت خود با روشی خواهید بود که بتوانید با تکیه بر آن روش، مشکل موجود را حل کنید. گاهی اوقات، تیم برای پر کردن خلاءها به شما تکیه می‌کند و گاهی اوقات شما برای گشایش در طرح و نقشه، به افراد توامند تکیه می‌کنید.

۳- بازخورد یک هدیه است!

سه مولفه در حلقه بازخورد وجود دارند: شخصی که بازخورد می‌دهد و وضعیت وی (شخصیت، قالب ذهنی، لحن، موقعیت، انگیزه و نقش او)، خود بازخورد (محتوا، بسته‌بندی، قالب، زمان‌بندی) و شخصی که به او بازخورد داده می‌شود (شخیصت و قالب ذهنی، موقعیت و نقش او). ‌این المان‌ها باید در یک حالت منسجم کنار هم جمع شوند تا بازخورد تاثیر خود را داشته باشد.

۴- تصویر و نمای کلی را ببینید.

نداشتن چشم‌اندازی روشن، ریشه درخت تصمیم‌گیری – “چرا” – را خشک می‌کند. همیشه در مورد تصمیم‌های کوچک اختلاف نظر وجود خواهد داشت که باعث می‌شود نتیجه کلیدی بهبود یابد. زمانی که شما دائماً در حال پاسخ به سوالات سطح پایین هستید، از خودتان بپرسید که آیا در مسیر و جهت صحیح قرار گرفته‌اید.

۵- هرچه می‌توانید بیشتر ارتباط برقرار کنید.

یکی از کارهای کلیدی یک مدیر محصول برقراری ارتباط به‌موقع و مورد نیاز برای رفع سردرگرمی ‌افراد است. در زیر مواردی ذکر شده‌اند که باید به آن‌ها توجه کنید. به خاطر داشته باشید که به مخاطبان اصلی خود برای چه عواملی نیاز دارید و چرا باید آن‌ها به شما اهمیت بدهند. اگر شما از فرصت توجه ۳۰ ثانیه‌ای مخاطب در گام اول استفاده کنید(در این مرحله باید یک خلاثه‌ی کامل و جذاب ارائه کنید.) سطح توجه عمیق بعدی که طول آن ۵ دقیقه است را به دست خواهید آورد، و درصورتی که این مرحله را با موفقیت پشت سر بگذارید مخاطب شما تا سی دقیقه‌ی بعدی نیز با توجه کامل شما را همراهی خواهد کرد.

۶- ذینفعان را به سرعت شناسایی و مسیر را مشخص کنید!

لازم نیست همه افراد شرکت برای راه‌اندازی محصول شما بسیار هیجان زده باشند، ‌اما لازم است که ذینفعان و حامیان اصلی را همان اوایل شناسایی کنید و اطمینان حاصل کنید که آن‌ها از دیدن محصول شما هیجان‌زده هستند، در غیر اینصورت ممکن است به دردسر بیافتید.

۷- اولویت‌بندی: با یک دست دو هندوانه برندارید!

هنگامی‌که مدیران محصول مشتاق در مورد مراحل تغییر به محصول به من رجوع می‌کنند، اغلب از آن‌ها می‌پرسم که آیا نکته کلیدی را که به دنبال بهینه‌سازی آن هستند، می‌دانند. آنها غالباً می‌گویند بله، ‌اما قضیه به‌این صورت پیش می‌رود: «من واقعاً می‌خواهم به دنبال محصول بروم و در محدوده فعلی که در آن هستم خوشنودم. من با تیم‌های مختلف با عملکرد متقابل صحبت می‌کنم و با افراد بسیاری از حوزه‌های مختلف همکاری می‌کنم! همچنین دوست دارم که بتوانم از لحاظ فنی در [insert domain] به صورت عمیق و جدی وارد کار شوم.»

در حقیقت ‌این‌ها اولویت‌های چندگانه هستند: تغییر به محصول، توسعه تخصص فنی/دامنه، کار کردن به صورت همزمان با چندین تیم متقابل عملکردی! و این روند اصلا مطلوب نیست.

پس حتماً اولویت‌بندی کنید و اقدامات خود را بر اساس اولویت بندی خود طراحی کنید.

۸- دیگر همکارانتان را هم درگیر موضوعات برنامه‌ها کنید!

این شبیه به همراه کردن سهامداران کلیدی است که پیشتر به آن اشاره شد، ‌اما کار به همین جا ختم نمی‌شود. پس از همراه‌ کردن اولیه، افراد را به ویژه برای نقاط عطف اصلی در حلقه نگه دارید، بنابراین در یک بررسی محصول شبیه آنچه که پیشتر به آن اشاره شد، گیر نمی‌افتید.

۹- به ایده‌ها و تصمیم‌ها فرصت دهید.

این تصویر به خودی خود و با چنین جملات دوست داشتنی گویاست: «عزیزم، بگذار کمی ‌خیس بخورد.» لازم نیست برای حل همه مشکلات فوراً وارد کار شوید. برخی مواقع، فرصت دادن به‌ایده‌ها در ذهن انسان می‌تواند چیزی باشد که ‌ایده به آن نیاز دارد تا پرورانده شود.

۱۰- نظرات قوی، با احتمالی ضعیف

تحت تاثیر قرار دادن بدون اقتدار اغلب بدین معنی است که شما باید اعتقاد و اطمینان به نفس لازم را برای ‌ایجاد انگیزه در افراد موردنظر داشته باشید تا وقت و تلاش آن‌ها را در چشم‌انداز خود سرمایه‌گذاری کنید. ‌اما هیچ‌کس واقعاً نمی‌داند دنیا چگونه محصول شما را قبول خواهد کرد. می‌توان پیش‌بینی کرد و فرضیه‌های معقول داشت، ‌اما‌ این به هیچ وجه تضمینی برای نتیجه مورد نظر ما نیست. و ‌این ما را به بخش دوم هدایت می‌کند، «با احتمالی ضعیف». هرچه بیشتر با کنجکاوی و ذهن باز با بازخورد انتقادی و اطلاعات جدید برخورد کنیم، بیشتر می‌توانیم محصول خود را به سمت صحیح سوق دهیم.

۱۱- از شکست‌هایتان ممنون باشید.

در مسیرم برای تبدیل شدن به یک مدیر محصول شکست‌هایی داشته‌ام، که اکنون از آن شکست‌ها متشکر هستم. در آن زمان، آن شکست‌ها عقب‌گردهایی غیرممکن و حالتی اساسی برای وخیم‌تر شدن سندروم شک من به موفقیت، به نظر می‌رسیدند. به همان‌اندازه که آن شکست‌ها دردناک بودند، به لطف آن یادگیری‌های دردناک، ‌امروز کمی‌عاقل‌تر هستم و در موقعیت بهتری قرار دارم.

۱۲- نقاط قوت خود را بشناسید و نقاط ضعف خود را مدیریت کنید.

گاهی اوقات، به قدری نقاط ضعف خود را برجسته می‌بینیم و به منظور رفع ‌این نقاط ضعف بسیار حساس می‌شویم که فراموش می‌کنیم که نقاط قوتی هم داریم. کمی ‌اهمیت دادن به رشد می‌تواند ما را در مسیر بزرگ شدن قرار دهد. به یاد داشته باشید که همیشه بدرخشید.

دسته‌ها
مهارت های مدیر محصول

چطور در تحلیل رقبا مدیر محصول خوبی باشیم؟

اگرچه برای اینکه بتونیم در تحلیل رقبا موفق و سرآمد باشیم، باید تجربه‌ی طولانی و خوبی در این کار کسب کرده باشیم، اما تکنیک‌های خاصی هم وجود دارد که با یادگیری آن‌ها می‌شود مهارت‌هایمان را در تحلیل رقبا بهبود بخشیم. بیایید با هم برخی از تکنیک‌های مخصوص تحلیل رقبا برای یک مدیر محصول را مرور کنیم.

اطلاعات پنهان سازمانتان را دست کم نگیرد

لیستی از بازیگرهای صنعت و سازمانهایی تولید کنید که بیشترین اهمیت را برای شرکت یا محصول شما دارند. برای پیدا کردنش با گروه خودتان، بازاریابی، فروش، توسعه و هر کس دیگری که اطلاعاتی دارد، صحبت کنید. سازمان‌های ایرانی معمولا اعتقادی به مستند سازی ندارند برای همین افراد گنجینه مهم دانش به حساب می‌آیند.

تحلیل رقبا با رصد دائم بازار

با دنبال کردن کانال‌های تلگرامی یا با استفاده از دنبال کردن فید و RSS سایتها اخبار ار دنبال کنید. عضو خبرنامه‌های ایمیلی رقبا یا سایت‌های اطلاع رسانی شوید و در رسانه های اجتماعی یا هر ابزار دیگری که می توانید از کلمات کلیدی مرتبط با محصول خود، محصولات رقیب و حتی نام افراد محصولات رقیب یا مبتکران استفاده کنید مشترک شوید.

تحلیل رقبا

همه را به مشارکت دعوت کنید

اطلاعات گاهی آن قدر پراکنده و مدام در حال تغییر است که برای جمع آوری و به روز نگه داشتن آن‌ها نیاز به صرف زمان زیادی دارید. برای همین برای اطلاعات در مورد صنعت و رقبا یک مخزن ایجاد کنید. دیگران را به مشارکت دعوت کنید — برای بارگذاری تصاویر ، توضیحات محصول و سایر مطالب مفید که می توانند به اشتراک بگذارند و در این باره با آن‌ها بحث کنند.

برای تحلیل رقبا جلسات مداوم برگزار کنید

هر چند وقت یکبار، اعضای تیم خود را به یک جلسه بررسی رقبا دعوت کنید. در این جلسات از دیدگاه خود یک ارائه کوتاه ارائه دهید و دیگران را به مشارکت دعوت کنید. بهترین زمان در زمان ناهار یا قبل از شروع روز کاری است. زمان نهار یکی از بهترین زمان‌ها برای بحث درباره صنعت و بازیگران است چرا که نیازی به هماهنگی ندارد و هر روز هم اتفاق می‌افتد. 

در جمع‌های مرتبط با صنعت شرکت کنید

به گروههای مرتبط با صنعت بپیوندید تا در مورد فعالیت در صنعت و دامنه‌تان بیاموزید. بعضی اوقات با افرادی ملاقات می کنید که برای شرکت های رقیب کار می کنند یا چیزهایی راجع به رقبا می دانند و بینش هایی را ارائه می دهند ، به خصوص اگر مصاحبه کننده یا شنونده ماهری هستید!

وقتی در یک رویداد شرکت می کنید ، عکس بگیرید ، یادداشت بنویسید و مطمئن شوید که آنچه را که یاد گرفته اید با تیم خود به اشتراک بگذارید. شما به عنوان چشم و گوش سازمان خود در موقعیت منحصر به فردی قرار دارید.

تجارت و اقتصاد را زیر نظر بگیرید

دانشجوی تجارت و اقتصاد باشید. اتفاقاتی در بازارهای سراسر جهان رخ می دهد، و گنجینه وسیعی از گزارشات، تجزیه و تحلیل و پیش آگهی وجود دارد. وقتی ثروت محصول شما تحت تأثیر فراز و نشیب های اقتصادی قرار می‌گیرد، این کار را انجام دهید.

دسته‌ها
شناخت محصول

این یک نقشه نیست! داستان بازاریابی یک فیچر عجیب!

مشتریان همیشه با راه‌های خلاقانه در استفاده از محصول، شما را شگفت زده می کنند. این یک اتفاق از قبل برنامه ریزی شده نیست. آن ها محصول را مطابق نیاز خودشان تطبیق می دهند. پیتر دراکر به خاطر این جمله معروف است که می‌گوید: «مشتری به ندرت آن چیزی که شرکت فکر می کند می فروشد را می خرد.» مفهوم این نقل قول این است که برای بهبود محصول ابتدا باید بدانیم که اصلا محصول برای چه استفاده می‌شود؟

بگذارید این موضوع را با یک مثال توضیح بدهم: چیزی از راه اندازی Intercom نگذشته بود که فیچر نقشه را اضافه کردیم پس شما می‌توانستید مشتریان ما از سراسر جهان را ببینید. لازم است اضافه کنم، ما این فیچر را برای ۳ سال ارائه کردیم و به دلایلی که در زیر توضیح می دهم محبوبیت پیدا کرد، اما خب این آن استفاده‌ای نبود که ما از محصول انتظار داشتیم.

نقشه ی سایت اینترکام

این نقشه یک فیچر کلاسیک از نوع «این بسیار جالب است اما نمیدانیم چرا؟» بود. با توجه به ترافیک روی این نقشه و استقبال کاربران ما فهمیدیم که خیلی زود محبوب شده است. اما انجام بازاریابی برای این نقشه به عنوان یک فیچر سخت بود زیرا نمی‌شد به راحتی گفت، چرا باید از این نقشه استفاده کرد؟
• بفهمیم در چه جایی بیشترین مشتریان را داریم؟ نه، خیلی از محصولات همین کار را انجام می‌دهند.
• ببینیم چه کسی از چه شهری است؟ نه، «لیست کاربران» ما این کار را بهتر انجام می‌دهد.
• ببینیم چند کاربر از یک کشور خاص داریم؟ نه، باز هم «لیست کاربران» ما گزینه‌ی بهتری است.
خب پس نقشه چه کاری انجام می‌دهد، البته به غیر از این که محرک احساسات باشد؟ ما به ۳ روش استفاده شده نگاه کردیم:

  1. آدم‌ها دوست دارند آن را در نمایشگاه ها و همایش‌های تجاری به نمایش بگذارند. (به لپ تاپ عکس زیر توجه کنید!)نقشه اینترکام
  2. آدم‌ها دوست دارند آن را در توییتر منتشر کنند:نقشه اینترکام - توئیتر
  3. آدم‌ها دوست دارند آن را به سرمایه‌گذاران نشان دهند:نقشه اینترکام توئیتر

بهبود فیچر، مبتنی بر استفاده

اگر نحوه‌ی استفاده از نقشه توسط مشتریان را می‌دانستیم، سعی می‌کردیم از همان اول نقشه بهتری بسازیم. موارد زیر انواع چیزهایی است که مورد توجه کاربران قرارگرفته است:
• دقت جغرافیایی
• دسته‌بندی
• نمایش بهتر مرزهای شهر/کشور
• نمایش دادن مناطق
• بهبود دیگر ویژگی‌های مرتبط با نقشه

همه این «بهبود»ها هفته ها یا ماه‌ها ار ما وقت خواهد گرفت و به محصول بدتری منجر خواهد شد. چرا که مشتریان آن چیزی که ما فکر می‌کنیم می فروشیم را نمی‌خرند. در واقع برای آن‌ها این یک نقشه نیست، یک جور نمایشگر است که اطلاعات خاصی را به شکل گرافیکی ارائه می‌کند.

با این حساب، چه چیزی بهترش خواهد کرد؟

• اولین و مهمترین نکته این است که نقشه ای که طراحی شده، خوب و بهترین به نظر برسد.
• نقشه‌ای که داده‌های حساس را بطور خودکار پنهان می‌کند و باعث می‌شود کاربران آن را به اشتراک بگذارند.
• نقشه‌ای که اشتراک گذاری آن برای مشتریان آسان باشد.
پس، این دقیقا همان چیزی هست که ما ایجاد کردیم. ما به مشتریان این فرصت را دادیم که یک نقشه انیمیشنی و زیبا را به همراه URL منحصر به فرد و قابل اشتراک گذاری، در اختیار داشته باشند:

نقشه اینترکام - اشتراک گذاری

نقشه بدتر کار را بهتر انجام می دهد!

وقتی صرفاً روی نحوه استفاده از یک ویژگی متمرکز می‌شوید، و «دسته بندی» موجود در آن یا «نوع فیچر» را نادیده می‌گیرید؛ به سرعت یاد خواهید گرفت که چگونه آن را بهبود ببخشید، و این تغییرات را بلافاصله اعمال خواهید کرد.

نقشه اینترکام - نظرات

برای دیدن عکس العمل های بیشتر مشتریان اینجا کلیک کنید.
کتاب چهارم ما، Intercom on Jobs-to-be-Done مجموعه ای از بهترین افکار و ایده‌های ما درباره موضوع است. هدف این کتاب آن است که به شما کمک کند بفهمید نیاز مشتریان به محصول شما چگونه است و در نهایت محصول، چگونه براساس تجربه بهبود پیدا کند؟
تجربه‌ی شما در لانچ کردن یا بازاریابی محصولات جدید چطور بوده است؟ آیا با چالش‌های مشابه دست و پنجه نرم کرده‌اید؟

دسته‌ها
استراتژی محصول

چه زمانی فیچرها و قابلیت‌های محصول را حذف کنیم؟

کمال محصول وقتی که چیزی برای اضافه کردن وجود ندارد بدست نمی آید، بلکه وقتی بدست می آید که از قابلیت‌های محصول دیگر فیچری برای حذف کردن وجود ندارد.

من لانچ کردن فیچر فیلتر جدید گوگل را در محصول Adsense  به یاد می‌آورم. در آن زمان ما صدها هزار ناشر وبسایت داشتیم که با استفاده از واسط کاربری ما کارهای زیادی انجام می‌دادند. ممکن است گزارش درآمد حاصل از اجرای تبلیغات Adsence را دانلود کنند، تبلیغات مطابق با استایل وبسایت خود را تنظیم کنند و اولویت دلخواه محتوای تبلیغات وب سایت شان مشخص کنند.

متاسفانه کمتر از دو درصد کاربران فعلی به فیچری که ما لانچ کردیم علاقه مند شدند. چند هفته پس از لانچ از خودم پرسیدم که آیا باید این فیچر را غیرفعال کنیم؟ از طرفی چند صد نفر از زحماتی که کشیده بودیم  بهره مند شده بودند اما برای صدها کاربر دیگر پیچیدگی ایجاد کرده بودیم. علاوه براین، ما سطح محصول و مهندسی را برای تست و طراحی های بعدی گسترده تر کرده بودیم. به نوعی ، ما بدهی محصول ایجاد کرده بودیم.

بدهی محصول چیست ؟

بدهی محصول

بدهی محصولات متفاوت از بدهی فنی است (کلمه ای که از لرزه به اندام مهندسان می اندازد). بدهی فنی به معنای بازگشت مجدد و بازنویسی مقادیر قابل توجهی از کد است زیرا آنها در مقیاس ساخته نشده اند یا به زبانی نامناسب نوشته شده اند. ایجاد کد بسیار سرگرم کننده تر از بازنویسی یا بهبود بخشیدن آن است.

بیشتر بخوانید: استراتژی لیستی از کارهایی که باید انجام شوند نیست!

بدهی محصول مجموعه ای از فیچرهای خوب را در برمیگیرد، اما توسط کسری ناچیز از جمعیت کاربر استفاده می‌شود. بدهی محصول انواع پیچیدگی‌های، از مراحل اولیه طراحی تا توسعه و کاربرد که ایجاد می شود را معرفی می کنند. تصور کنید ناشر می خواهد تبلیغات را بر اساس زبان، جغرافیا، کلمات کلیدی، جمعیتی، بستر فیلتر کند. هر کدام از این فیلترها را باید در ترکیب با بقیه فیلترها در نظر گرفت که اثر ترکیبی نمایی ایجاد می کند.

یک نوع فیلتر جدید که فقط از بخش کمی از جمعیت سود می برد، باید برای هر تغییر بعدی در سایر فیلترها یا هر فیلتر جدید دوباره شود. حاصل این اتفاق طراحان باید راه های جدیدی برای ارتباط با پیچیدگی های ایجاد شده ابداع کنند. تیم های کنترل کیفیت باید آزمایش هایی را طراحی کنند تا همه چیز به درستی کار کند. مدیران محصول برای قابلیت‌های جدید ریزه کاری های بیشتری دارند. آخرین و مهمتر از همه، کاربران مجبورند با افزایش پیچیدگی از محصول استفاده کنند.

هزینه حمل قابلیت‌های محصول چقدر است؟

در خرده فروشی مفهومی به نام “هزینه حمل” وجود دارد که شامل تمام هزینه های انبار تجیهزات می شود از جمله هزینه های انبار ، کارکنان ، حمل و نقل و استهلاک کالا. هزینه های حمل بر این ایده تاکید دارند که محصول بیشتر همیشه بهتر نیست، زیرا هزینه های بیشتری به همراه است.

استارت‌آپ‌ها ایده ای مشابه “هزینه حمل” برای محصول دارند. هر محصول و سازمان مهندسی باید به طورواضح تصمیم بگیرد کدام هزینه های حمل محصول را متحمل شوند. چه کسری از کاربران باید از یک فیچر استفاده کنند تا آن فیچر باقی بماند؟ یا چه کسری از کاربران درآمد زا یا چه کسری از درآمد کل؟

با حذف فیچرهایی که این معیارها را برآورده نمی کنند، تضمین می شود که سازمان های توسعه محصول بتوانند با سرعت بیشتری به مسیر خود ادامه دهند، بدهی محصول خود را کاهش دهند و  تجربه کاملتری را به کاربران خود تحویل دهند، که در آن هیچ چیز دیگری قابل حذف نیست.

منبع : نوشته ای از Tomasz Tunguz مدیر اجرایی در Redpoint

دسته‌ها
شناخت محصول

یوزر استوری مپینگ چیست و چگونه انجام می‌شود؟

یوزر استوری مپینگ روشی چابک برای طراحی محصول است. طراحی با استفاده از استوری مپینگ یکی از قدرتمندترین راه‌ها برای ایجاد یک محصول کاربر محور به حساب می‌آید. فرایند طراحی محصول همیشه با درک مشکل و اهداف کاربر آغاز می‌شود. به این صورت که تمامی مراحلی که کابر برای رسیدن به هدف خود باید پشت سر بگذارد را مشخص می‌کنیم. در این روش بایستی جریان طبیعی حرکت کاربر در مسیر انجام فعالیت لازم برای رسیدن به هدف خود را دنبال کنید. اگر یک فعالیت را می‌توان از چند مسیر مختلف به ثمر رساند پس یوزر استوری های متفاوتی دارید.

با مرتب کردن اهداف کاربر، فعالیت‌ها و یوزر استوری ها قادر خواهید بود درکی شهودی و بکلاگی تصویری ایجاد کنید که هرکسی بتواند آن را درک کند. این همان چیزی است که ما به آن یوزر استوری‌مپ می‌گوییم. اما چرا تولید چنین داکیومنتی برای ما اهمیت دارد؟ مشتری‌های شما به راهی ساده برای تایید اهداف محصول شما دارند. به علاوه اینکه هم تیمی‌های شما از این روش سودهای زیادی می‌برند و می‌توانید از ایده‌ها و نظرات آن‌ها نیز آگاه و منتفع شوید.

خلاصه بخواهم بگویم یوزر استوری مپ کمکی بصری برای به اشتراک گذاری فهم عمومی میان اعضای تیم است.

یوزر استوری مپینگ در ۵ مرحله

پایه و اساس یوزر استوری مپینگ بسیار ساده است و به راحتی آن را فرا خواهید گرفت. اگر مراحل کلیدی اولیه را یاد بگیرید به راحتی می‌توانید بک لاگ خود را بسازید. مرحله اولیه یوزر استوری مپینگ درک مشکل و پیدا کردن اهداف پروژه است. طوفان فکری زمانی موثرتر است که اعضای تیم، مشتری‌ها و کاربران بالقوه در آن شرکت داشته باشند. به یاد داشته باشید که طراحی محصول بصورت تعاملی باعث ایجاد درکی یکسان و بهبود محصولات می شود.

مرحله ۱- کشف اهداف پروژه

مرحله اول تمرکز بر روی مشتری‌های بالقوه شما است. بصورت خلاصه معلوم کنید که کاربران شما با استفاده از محصول شما به چه هدف‌هایی می‌رسند. هر کدام از این اهداف را روی یک کارت بنویسید و در یک ترتیب منطقی مرتب کنید.

برای مثال در یک وب سایت خدمات استراحت اهداف می توانند شامل این موارد باشند: پیدا کردن هتل در کیش، انتخاب بهترین هتل، نزدیک بودن به ساحل، اجاره اتاق برای یک هفته.

یوزر استوری
مشخص کردن اهداف پروژه

مطالعه بیشتر: جایگاه یابی محصول + نمونه موردی بیس کمپ

مرحله ۲- نگاشت مسیر کاربر در رسیدن به هدف محصول

پس از جمع آوری اهداف باید داستان مسیر حرکت کاربر را معین کنید. مراحلی را که کاربر برای رسیدن به هدف خود باید طی کند را شناسایی کنید. همانند مرحله قبل هر کدام از این مراحل را روی یک کارت نوشته و به ترتیب پشت سر هم در یک ردیف جداگانه قرار دهید.

تعیین مراحل رسیدن به هر هدف در مسیر کاربر

مرحله ۳- ارایه راه‌حل‌ها با یوزر استوری

مرحله بعدی ارایه راه حل‌هایی برای دستیابی به مراحلی است که کاربر باید در مسیر رسیدن به هدف خود پشت سر بگذارد. در این فرایند شما یوزر‌استوری‌های خود را ایجاد می‌کنید. می توانید برای نوشتن یوزر‌استوری‌ها از ساختار معروف آن یعنی

As a user, I want goal, so that step

استفاده کنید. به‌عنوان مثال در همان مثال وب سایت خدمات استراحت یکی از یوزر‌استوری‌های می تواند به این صورت باشد:

به‌عنوان کاربر، می‌خواهم برای تعطیلات خود هتل پیدا کنم، پس شروع به جستجو کردن تخفیف‌ها و تبلیغات می‌کنم.

یا به‌عنوان کاربر می‌خواهم برای هفته بعد هتل پیدا کنم پس با استفاده از تاریخ به دنبال هتل می گردم.

با برگزاری جلسات طوفان فکری با تیم خود خواهید توانست راه‌حل‌های مختلف و قابل پیاده‌سازی زیادی را پیدا کرده و یوزر‌‌استوری‌های آن‌ها را در مراحل کاربر برای رسیدن به هدف خود قرار دهید.

ایجاد یوزر‌استوری‌ها

مرحله ۴- سازماندهی یوزر استوری بر اساس اولویت آن‌ها

اگر جلسه طوفان فکری را به خوبی برگزار کرده باشید کلی ایده خوب و کاربردی جمع آوری کرده‌اید. یوزر‌‌استوری‌ها سطوح اهمیت متفاوتی دارند. ابتدا باید رفتار رایج یا ساده ترین راه حل برای مشکل موجود را انتخاب کنید. یوزر‌استوری‌های خود را بر‌اساس اولویت مرتب کنید و مهمترین کارت را در بالای ستون خود قرار دهید. یکی از راه‌های پیدا کردن اولویت‌ها صحبت کردن با مشتری است. پس صحبت کردن با مشتری و دخالت دادن نظرات آن‌ها را در برنامه کاری خود قرار دهید.

اولویت بندی یوزر استوری
اولویت بندی یوزر استوری ها
اولویت‌بندی تسک‌ها

مرحله ۵- برنامه ریزی ساختار انتشار محصول

ابتدا کوچک‌ترین بخشی از محصول که کار می‌کند را مشخص کنید (MVP). اینکه بتوانید تسک‌های اولیه قابل ارایه به بازار را پیدا کنید کار سختی است. سعی کنید دنبال آن تسک‌هایی باشید که بتوانید با توسعه سریع آن‌ها به کاربر خود کمک کنید یکی از مراحل سفر خود را کامل کند. فقط روی تمام کردن یک سفر کاربر تمرکز کنید. پس از آن باقیمانده بک لاگ خود را به بخش‌های قابل درک‌تری تقسیم بندی کنید و با خطوط افقی نسخه های انتشار بعدی را مشخص کنید. این کار یعنی برنامه ریزی انتشارهای آینده محصول یکی از مهم‌ترین چیزهایی است که هم مدیران ارشد از شما انتظار دارند هم برای کاربران می‌تواند جذاب باشد. چرا که مدیران می‌توانند با استفاده از آن هزینه و زمان تحویل نسخه‌های بعدی را محاسبه کنند.

انتشارها با یوزر استوری مپینگ
انتشارهای آینده با یوزر استوری مپینگ
مشخص کردن انتشارهای آینده محصول

اگر شما در تیم خود تجربه بکارگیری یوزر‌استوری‌مپینگ را دارید حتما در نظرات با ما در‌میان بگذارید.

منبع: نوشته ای از بلاگ StoriesOnBoard

دسته‌ها
مهارت های مدیر محصول

نمونه سوالات مصاحبه مدیر‌محصول در شرکت‌های مختلف

هدف هر مصاحبه شغلی فهمیدن این موضوع است که آیا شخص مصاحبه شونده فردی مناسب برای موقعیت شغلی موجود می‌باشد یا خیر. البته که فرایند عمومی و اولیه ای برای ورود به هر موقعیت شغلی وجود دارد که شامل مهارت‌ها، تجربه و شخصیت فرد می شود. اما در هر شغل تخصصی سوالات خاصی وجود دارند که پاسخ‌هایی که به آن‌ها داده می‌شود تا حد زیادی مناسب بودن آن شخص برای آن موقعیت و همچنین تیم شما را نشان می‌دهد. در این نوشته می‌خواهیم به سوالاتی بپردازیم که برای انتخاب یک شخص در مصاحبه مدیر‌محصول باید پرسید.

مدیرمحصول استراتژی و نقشه راه یک محصول را با تعریف نیازمندی‌های مشتریان آن محصول می‌چیند. بنابراین برای پیدا کردن یک مدیر‌محصول خوب باید به‌دنبال شخصی با مهارت‌های ضروری باشید که شامل مهارت‌های استراتژیک و تاکتیکی است. بهترین مدیران‌محصول مهارت‌های نرم خاص خود را دارند. آن‌ها افرادی متعهد، کنجکاو و علاقه‌مند هستند. مهارت‌های رهبری متنوعی برای انرژی بخشیدن و هدایت اعضای تیم خود نیاز دارند.

اگر می‌خواهید برای یک سازمان بزرگ و رشد پیدا کرده که به‌دنبال خلاقیت و نوآوری است یک مدیر‌محصول استخدام شوید، کار سختی در پیش دارید. مسئول استخدام سوالات متنوع و گسترده ای از شما خواهد پرسید. از اینکه شما چه ویژگی‌هایی دارید تا سوالات تخصصی و فنی در زمینه کاری و تجاری و حتی سوالاتی در زمینه مهارت‌های تصمیم‌گیری شما.

در این نوشته به سوالات بسیار رایج که در مصاحبه‌های مدیر‌محصول پرسیده می‌شوند خواهیم پرداخت. اما ممکن است سوالات نامعقول و بی‌ربطی هم از شما پرسیده شود. پس آماده مواجهه با هرگونه سوال باشید.

پس زمینه عمومی

بیشتر مصاحبه‌ها با سوالات عمومی آغار می‌شوند. هدف این سوالات آشنایی بیشتر مصاحبه‌کننده با شماست. اینکه از نظر فردی چه ویژگی‌هایی دارید و همچنین اینکه چرا برای این موقعیت کاری درخواست داده‌اید.

تعدادی از سوالات عمومی مصاحبه مدیر‌محصول

  • کمی درباره خودت به من بگو
  • چطور درباره این موقعیت شغلی با‌خبر شدی؟
  • چه چیزی از این موقعیت شغلی رو دوست داری؟
  • در این موقعیت شغلی جدید به دنبال چه چیزهایی هستی؟
  • چرا قصد داری شغل فعلی خودت رو ترک کنی؟
  • چه چیزی یا چیزهایی رو بیشتر/ کمتر از همه درباره موقعیت شغلی فعلی خودت دوست داری؟
  • چرا می‌خواهی اینجا کار کنی؟
  • چه اهداف شغلی برای خودت داری؟
مصاحبه مدیرمحصول
مصاحبه مدیرمحصول

مهارت‌ها و تجربه‌های مدیریت‌محصول

مصاحبه‌کننده می‌خواهد کمی درباره تجربه قبلی و گذشته شما در زمینه مدیریت‌محصول بداند. چرا‌که باید این تجربه را در موقعیت فعلی نگاشت کرده و در‌نظر بگیرد. انتظار این را داشته باشید که درباره موضوعات و عنوان‌های مختلف مدیریت‌محصول بحث شود. موضوعاتی همچون تعیین استراتژی، ساخت نقشه راه محصول، مدیریت انتشار محصول، گردآوری ایده‌ها و تعریف قابلیت‌های جدید محصول.

لیستی از سوالات تخصصی در مصاحبه مدیر‌محصول

  • چطور مدیریت‌محصول رو به یک فرد ناشناس که هیچ چیزی از مدیریت محصول نمی‌دونه توضیح میدی؟
  • درباره محصول یا محصولاتی که به‌عنوان مدیر‌محصول اون‌ها فعالیت داشتی بگو
  • مشتری‌های این محصولات چه کسانی هستند؟ جامعه مشتریان این محصول چقدر بزرگ است؟
  • چه نوع تحقیق بازاری انجام می‌دهی و هرچند وقت یک‌بار این کار را انجام می‌دهی؟
  • چطور استراتژی محصول خود را توسعه می‌دهی؟
  • برای تشکیل نقشه راه محصول از چه اطلاعات یا داده‌های ورودی استفاده می‌کنی؟
  • زمان‌بندی انتشار محصول را چگونه انجام می‌دهی؟ از چه روش توسعه‌ای در شرکت فعلی استفاده می‌کنی؟
  • هرچند وقت یک‌بار قابلتی جدید به محصول خود اضافه می‌کنی؟
  • ایده قابلیت‌های جدید برای محصول از چه کانال‌هایی می‌آیند؟
  • چگونه تصمیم میگیری که یک قابلیت جدید رو به محصول اضافه بکنی یا نکنی؟
  • لطفا مراحل تبدیل شدن یک ایده خام اولیه به یک قابلیت در محصول رو برام توضیح بده
  • یکی از شکست‌های خود در محصول‌های قبلیت رو بگو. چرا فکر می‌کنی که شکست خوردی؟ حال با دانستن موضوع و مشکل چگونه از رخ دادن این شکست پیشگیری می‌کنی؟
  • چطور می‌تونی بفهمی که یک محصول موفق هست یا نیست؟
  • می‌تونی یکی از درس‌هایی که در آخرین انتشار محصول یاد گرفتی رو با من به اشتراک بگذاری؟

مهارت‌های رهبری

مدیران‌محصول موفق باید افرادی با مهارت بالا در رهبری و هدایت تیم‌های چند‌بخشی باشند. این مهارت یعنی قابلیت تصمیم‌گیری، تاثیرگذاری روی افراد تیم و متحد کردن تک تک افراد (از جمله تیم مهندسی، فروش، بازاریابی و پشتیبانی) دور یک چشم انداز روشن و مشترک. در ادامه برخی از نمونه سوالات مربوط به رهبری تیم که ممکن است در مصاحبه مدیر‌محصلو از شما پرسیده شود آورده شده است:

  • دوست داری با چه نوع افرادی کار کنی؟
  • به من بگو که چطور افراد تیم خودت رو ترغیب و تشویق می‌کنی؟
  • چه چیزی تو رو خیلی عصبانی می‌کنه؟
  • هر‌چند‌وقت یکبار با تیم‌های مختلف دیدار میکنی؟
  • می‌تونی درباره پروژه‌ای برای من بگویی که در آن پروژه مجبور بودی روی افرادی که اعضای تیم تو نبودند و به تو گزارش نمی‌دادند تاثیرگذار باشی و آن‌ها را هدایت کنی؟
  • اگر با همکاران تو صحبت کنم بنظرت اولین کلمه‌ای که درباره تو به من می‌گویند چیست؟
  • درباره زمانی که اتفاقی افتاد و همه چیز در محل کار دچار مشکل و خرابی شد و تو توانستی همه چیز را مدیریت و کنترل بکنی بگو
  • آیا هیچ‌وقت با یکی از اعضای تیم خودت مخالفت یا مشکل داشتی؟ نتیجه این اختلاف چه شد؟
  • چطور با مدیران خودت ارتباط برقرار می‌کنی؟
  • زمانی رو برای من توضیح بده که با استفاده از داده‌ها اقدام به تصمیم گیری کردی
  • مدل رهبری خودت رو چطور توصیف می‌کنی؟
  • از میان قابلیت‌های رهبری مختلف کدام‌یک را بیشتر از همه دوست داری و به آن احترام می‌گذاری؟

پرسیدن سوال از مصاحبه کننده

در انتهای مصاحبه از شما این سوال پرسیده می‌شود که حالا وقت شماست اگر سوالی درباره شرکت دارید بپرسید. این‌جا فرصتی است که در اختیار شما قرار‌داده می‌شود تا سوالات خود را بپرسید و متوجه شوید که آیا این همان شغلی است که به دنبال آن هستید یا خیر.

در ادامه لیستی از سوالاتی که ‌می‌توانید از شخص مصاحبه‌کننده بپرسید برای شما آماده شده است:

  • چشم انداز استراتژیک این محصول چیست؟
  • شما چگونه نقشه راه محصول خود را آماده می‌کنید؟
  • در شرکت شما مدیر‌محصول چگونه با مدیران اجرایی در تعامل هستند و کار می‌کنند؟
  • چه نوع تحقیق مشتری را انجام می‌دهید و هر چند وقت یک‌بار؟
  • مشتریان شما بیشتر از همه چه چیزی درباره محصول شما را دوست دارند؟
  • انتشارهای مختلف محصول را چگونه مدیریت می‌کنید؟
  • بهترین مورد یا دلیل درباره مدیر‌محصول بودن در اینجا چیست؟
  • سخت‌ترین چیز درباره مدیر‌محصول بودن در اینجا چیست؟
  • فرایند آشنا کردن مدیر‌محصول جدید به تیم چگونه است؟

نکات کاربردی برای مصاحبه

از این مطلب به‌عنوان نمونه و تمرین قبل از رفتن به مصاحبه خود استفاده کنید. اما همیشه در ذهن خود داشته باشید که هرچقدر هم که خوب آماده شده باشید بازهم احتمال اینکه درحین مصاحبه به‌عنوان مدیر‌محصول با سوالات عجیب و غریبی مواجه شوید وجود دارد.

هر سوالی که دریافت می‌کنید، به پاسخی که می‌خواهید بدهید فکر کنید و حتی در صورت نیاز برای شفاف‌تر شدن موضوع از مصاحبه‌کننده سوال بپرسید. مصاحبه‌کننده می‌خواهد توانایی فکر کردن و حل مسئله شما را ببیند. اگر برای یکی از سوالات پاسخی نداشتید می‌توانید درخواست کنید که بعدا دوباره به این سوال برگردید و آن موقع پاسخ خود را اعلام کنید.

برای شما بهترین‌ها را در مصاحبه پیش‌رو آرزو می‌کنیم. همچنین خوشحال می‌شویم اگر تجربه‌ای در مصاحبه به‌عنوان مدیر‌محصول در یکی از شرکت‌های ایرانی یا خارجی دارید با ما از طریق نظرات به اشتراک بگذارید.

منبع: نوشته از بلاگ آها در زمینه استخدام مدیر‌محصول

دسته‌ها
مهارت های مدیر محصول

مدیریت محصول و مقدمه‌ای بر وظایف و مهارت‌های لازم

مدیریت محصول یک نقش سازمانی به حساب می‌آید. معمولا مدیران محصول را در شرکت‌هایی پیدا می‌کنید که محصولات بر پایه تکنولوژی برای مشتریان خود یا حتی استفاده داخلی توسعه می‌دهند. این نقش به نوعی تکامل یافته نقشی به نام مدیر برند است که در شرکت‌های تولید کننده کالاهای مصرفی و بسته‌بندی شده دیده می‌شود.

مدیر محصول مسئولیت استراتژی، نقشه راه و تعریف قابلیت‌های محصول یا خط محصولی را بر‌عهده دارد. این موقعیت کاری همچنین ممکن است شامل کارهای بازاریابی، پیش‌بینی و بررسی سود و ضرر مالی نیز شود.

فعالیت‌های یک مدیر محصول از انواع استراتژیک تا عملیاتی شامل موارد زیر می‌شود:

  • تعیین چشم‌انداز و استراتژی که محصولی متمایز از محصولات رقبا بر اساس نیاز مشتریان با ارزش پیشنهادی مخصوص به خود به بازار عرضه کند.
  • تعیین اینکه تیم محصول چه چیزهایی را پیاده سازی و آماده انتشار به بازار می‌کند به همراه زمانبندی اولویت‌بندی شده پیاده سازی آن قابلیت‌ها. این موارد شامل ایجاد برنامه انتشار (Release Plan)، گردآوری فیدبک‌های مشتریان و اولویت‌بندی قابلیت‌های محصول می‌شود.
  • رهبری تیم‌های چند بخشی بخصوص میان تیم‌های مهندسی، فروش، بازاریابی و پشتیبانی محصول. یکی از کارهای کلیدی که در این زمینه باید انجام دهد، به اشتراک‌گذاری نقشه‌راه محصول با اعضای مختلف تیم می‌باشد به طوری که همه اعضای تیم در جریان اتفاقات پیش‌رو باشند.

تاریخچه مدیریت محصول

درواقع نقش مدیریت محصول از نقش مدیریت برند مشتق گرفته شده است. این نقش در ابتدای امر خود توسط یک تبلیغات‌چی در نیویورک خلق شد. در سال ۱۹۳۱ آقای Neil McElory یک گزارش برای شرکت Proctor & Gamble نوشت. وی پیشنهاد داشتن فردی در تیم به سمت مدیر برند را ارایه کرده بود. نقشی که مسئول تمامی زوایای برند محصول است و همچنین پاسخگوی موفقیت یا شکست محصول است.

مفهموم مالکیت محصول در هسته مدیریت محصول امروزی جای دارد. McElory درباره مالکیت محصول در مفهوم بازاریابی محصول صحبت کرد. وی می‌خواست که مدیر برند مسئولیت کامل را برعهده داشته باشد نه اینکه فقط مسئول کلمات استفاده شده در کپی‌های تبلیغاتی بلکه تمامی کلمات و اجزای برند آن محصول.

ایده این تبلیغات‌چی توجه بسیاری از شرکت‌ها را در صنایع مختلف به خود جلب کرد. به طوری که در نیم قرن بعد از وی شرکت‌های بسیاری این نقش را در ساختار سازمانی خود قرار دادند. این شرکت‌ها این نقش را به نام مدیر محصول مشتری نام گذاری کرده اند. همچنین بسیاری از شرکت‌های تکنولوژی نیز این ایده را وارد کارهای خود کردند.

دانش مدیریت برند رشد خیلی خوبی در دنیای صنعت پیدا کرد به طوری که شرکت‌های تکنولوژی نیز به استخدام مدیران برند به خاطر دانش عمیق آن‌ها در زمینه محصول و همچنین حس مالکیت آن‌ها به محصول پرداختند. اسکات کوک بنیانگذار شرکت نرم افزاری Intuit قبل از اینکه یکی از موفق‌ترین شرکت‌های نرم‌افزاری را تاسیس کند خود یک مدیر برند در پروکتر اند گمبل بود. وی مهارت‌های خود را در یک فیلد کاملا متفاوت در Intuit بکار گرفت. اما هدف نهایی وی تمرکز بر روی درک، تحویل و بهبود تجربه کاربری در محصولات نرم‌افزاری بود.

فاصله‌های میان مهندسی و بازاریابی در دهه ۹۰ به اوج خود رسید و نمایان شد. شرکتی‌هایی همچون مایکروسافت به سرعت درحال گسترش بودند اما همین که بزرگتر می شدند با چالش‌های جدیدتری روبرو می‌شدند. مهندسان فرایندی برای برقراری ارتباط مستمر با مشتریان خود و دریافت فیدبک‌ها و نگرانی‌های آن‌ها نداشتند. آن‌ها حتی هیچ زمانی برای همکاری و برنامه ریزی با تیم‌های بازاریابی و فروش که مسئول افزایش درآمد بودند را نداشتند. این فاصله روز به روز بیشتر و بیشتر می‌شد و اینجا بود که نقش مدیر محصول برجسته شد و کم کم نقش پررنگ تری در جامعه تکنولوژی گرفت.

مدیران محصول خوب مسئولیت کامل را برعهده می‌گیرند و موفقت خود را در موفقیت محصول می‌سنجند.

مدیر محصول کیست؟

مدیر محصول باید اطمینان یابد که تمامی اعضای تیم همانند یک هارمونی در جهت رسیدن به اهداف تجاری سازمان کنار یکدیگر کار می‌کنند. مدیر محصول همچنین مسئول خروجی رونمایی از محصول است. از آنجایی‌که مجموعه ثابت و مشخصی از سنجه ها و مسئولیت‌های از پیش تعیین شده ای برای یک مدیر محصول نیست، آن‌ها معمولا شامل ایجاد درآمد، درگیر کردن کاربر با محصول و رضایت مشتری می‌شوند. برخی از مدیران محصول تمرکز اصلی خود را روی توسعه محصول، نوشتن جزییات محصول و هدایت تیم توسعه می گذارند. برخی نیز تمرکز بیشتری روی فروش و بازاریابی محصول می‌گذارند.

با اینکه در ابتدا این‌گونه به نظر می‌رسد که مدیر‌محصول بیشتر کارهای مدیریتی انجام می‌دهد تا کارهای مرتبط با ساخت یک محصول،‌ اما این موضوع درست نیست. آن‌ها به‌صورت مداوم در‌حال کار کردن روی محصول فعلی برای بهبود آن هستند. آن‌ها داده‌های در دسترس را تحلیل می‌کنند، تحقیق بازار انجام می‌دهند و با چشمانی باز به ترندهای صنعت خود نگاه می‌کنند. در نهایت این مدیر محصول است که درباره این‌که محصول نهایی چگونه باشد و استراتژی توسعه و رونمایی محصول چگونه باشد تصمیم گیری می‌کند.

مسیر شغلی

با گذشت زمان مدیریت محصول نیز به یک حرفه تخصصی تبدیل شد. نیاز به مدیران محصول حرفه‌ای و با‌تجربه روز به روز در حال افزایش است. با توجه به تجربه کاری یک مدیر محصول سطوح مختلف کاری با مسئولیت‌های مختلف بوجود آمده است. این موقعیت‌ها از یک مدیرمحصول تازه کار تا مدیر‌ارشد محصول (Chief Product Officer) متفاوت است. متوسط حقوق پایه یک مدیر محصول در ایالات متحده ۱۱۴ هزار دلار در سال است که در برخی شرکت‌ها این میزان از ۱ میلیون دلار هم برای CPO عبور می‌کند.

عنوان‌های شغلی یک مدیر محصول

در ادامه لیستی از عنوان‌های شغلی یک مدیر محصول را مشاهده می‌کنید.

Chief Product Officer

شخص CPO معمولا به‌صورت مستقیم به مدیرعامل یا همانCEO  گزارش می‌دهد و مسئول تمامی فعالیت‌های محصولی داخل سازمان می‌باشد. آن‌ها معمولا روی چیدن استراتژی کلی محصول  تمرکز دارند که با‌توجه به چشم‌انداز و اهداف سازمان که توسط مدیرعامل و اعضای هیات مدیره طراحی می‌شود. گاهی اوقات CPO نقش CMO را نیز انجام می‌دهد. در این حالت آن‌ها وظیفه مدیریت بازاریابی و توسعه محصول را برعهده دارند.

مطالعه بیشتر: استراتژی محصول خوب چگونه است؟ + نمونه موردی اسنپ

Senior Vice President of Product Management

این موقعیت کاری برای مدیریت محصول که به اختصار SVP of Product نامیده می‌شود، یکی از سطوح مدیریتی سازمان می‌باشد که به‌صورت مستقیم به مدیر اجرایی و عملا مدیران سطح C یا همان  C-level‌ها گزارش می‌دهد. SVP تیم بزرگی از مدیران محصول را رهبری می‌کند. آن‌ها همچنین از نزدیک با رهبران کلیدی در تیم‌های مهندسی، فروش، پشتیبانی و بازاریابی کار می‌کنند تا مطمئن شوند سازمان محصول درستی تولید می‌کند که در رسیدن به اهداف کلان سازمان قدم بر‌می‌دارد.

Vice President of Product Management

این موقعیت کاری به اختصار VP of Product نامیده می‌شود و معمولا در سازمان‌های بزرگتر و قدیمی‌تر که ساختار منظم و ساخت‌یافته‌ای دارند دیده می‌شود. این افراد افرادی اجرایی، تاثیرگذار و پاسخگو درباره محصولاتی هستند که کسب‌و‌کار در حال ساختن آن‌هاست. آن‌ها به‌صورت روزانه با تیم‌های بخش‌های مختلف در ارتباط هستند تا از کوک بودن بخش‌های مختلف سازمان با یکدیگر اطمینان حاصل کنند. وی پی محصول معمولا در جلسات استراتژی سازمان حضور دارند و فردی تاثیرگذار در این زمینه به حساب می‌آیند. حتی گاهی اوقات در جلسات مرتبط با خریده شدن کسب‌و‌کار و یا ادغام آن با یک کسب‌و‌کار دیگر هم حضور پیدا می‌کنند.

Director of Product Management

دایرکتور مدیریت محصول معمولا به VP  محصول گزارش می‌دهد. البته در کسب‌و‌کارهای کوچکتر به‌صورت مستقیم به مدیرعامل گزارش می‌دهد. موقعیت کاری دایرکتور یک موقعیت مدیریتی است و نیازمند تجربه مدیریت و همچنین توانایی همکاری با دیگر مدیران اجرایی در بخش‌های مختلف سازمان است. دایرکتور مدیریت محصول باید بتواند به خوبی تصوری از چشم‌انداز محصول را ترسیم کند و با دیگران به اشتراک بگذارد چه با مشتریان چه با هم‌تیمی‌های خود. دایرکتور مدریت محصول همچنین وظیفه تعریف قابلیت‌های جدید که بیشترین ارزش را برای کسب‌و‌کار به ثمر بیاروند را برعهده دارد.

Group Product Manager

مدیر‌محصول گروه که به آن GPMهم گفته می‌شود وظیفه رهبری و جهت دهی تیم محصولی را برعهده دارد که مسئول گروهی از محصول‌ها است. این نقش مهمترین نقش غیر اجرایی است که یک مدیر‌محصول می‌تواند داشته باشد. مسولیت‌های روزانه یک GPM شامل مواردی همچون تحقیق و جستجو، بررسی استراتژی و توسعه محصول می‌باشد. در اکثر موارد استراتژی از سطوح مدیریتی به تیم محصول داده می‌شود. GPMوظیفه پیاده سازی و اجرای این استراتژی را برعهده دارد.

Product Manager

مدیرمحصول مسولیت طراحی استراتژی، نقشه‌راه محصول و تعریف قابلیت‌های جدید برای محصول یا خط محصولی را برعهده دارد. این نقش مدام درحال کارکردن با تیم‌های مختلف است. مواردی همچون بازاریابی، پیش‌بینی اوضاع آینده و سود‌و‌زیان نیز از جمله فعالیت‌هایی است که مدیر محصول ممکن است در زمان‌های مختلف انجام دهد. مدیرمحصول بازار را تحلیل کرده و فضای رقابتی را مورد بررسی قرار می‌دهد تا با استفاده از آن‌ها محصولی متمایز از بازار و رقبای موجود تولید کند. این نقش مجموعه فعالیت‌های متفاوتی انجام می‌دهد از فعالیت‌های تاکتیکی تا استراتژی. یک مدیرمحصول رهبری تیم‌های مختلف را برعهده دارد بعلاوه این که فضاهای خالی سازمانی میان بخش‌های مختلف از جمله تیم مهندسی، بازاریابی، فروش و پشتیبانی را پر می‌کند.

Associate Product Manager

این نقش که به اختصار به آن APM نیز گفته می‌شود یکی از سطوح ورودی به حوزه مدیریت محصول است که معمولا به مدیر محصول یا مدیر محصول گروه گزارش می‌دهد. معمولا افرادی که در ابتدای مسیر کاری خود در حوزه مدیریت محصول هستند با این نقش کار خود را آغاز می‌کنند. این شخص با حضور در کنار مدیران محصول با‌تجربه مطالب مختلفی از مفاهیم پایه‌ای محصول گرفته تا موارد مرتبط با رهبری تیم را فرا می‌گیرند. آن‌ها همچنین درکنار افراد با تجربه طراحی و توسعه محصول را فرا می‌گیرند. از جمله وظایف یک APMمی‌توان به مواردی همچون طراحی رابط کاربری، ایده‌پردازی و طراحی قابلیت‌های جدید برای محصول، تحلیل داده‌ها و بهبود محصول بصورت دایمی اشاره کرد.

Product Owner

برخی از تیم‌های چابک (agile) هر دو نقش مدیر محصول و مالک محصول را دارا می‌باشند. بجای این‌که یک نفر مسئولیتهای درونی و بیرونی تیم را برعهده بگیرد، این نقش بین دو نفر تقسیم شده‌است. مالک محصول وظیفه شنیده شدن صدای مشتری و موفقیت در بازار را برعهده دارد. به‌عنوان نماینده مشتری، مالک محصول بایستی یوزر استوری‌ها را نوشته و آماده پاسخ‌گویی به سوالات پرسیده شده درباره جزییات محصول باشد.

مطالعه بیشتر: نقشه راه محصول و بک لاگ محصول – شباهت ها و تفاوت ها

مدیریت محصول

وظایف مدیر محصول

تعدادی از وظایف کلیدی و پایه‌ای مدیر محصول در میان همه نقش‌های مدیریت محصول مشترک است. در اکثر موارد مدیر محصول مسئولیت شناخت نیازمندی‌های مشتری، تعریف و اولویت‌بندی قابلیت‌های جدید و در نهایت ارتباط مستقیم با تیم مهندسی برای تولید این قابلیت‌ها را برعهده دارد. تعیین استراتژی و نقشه راه محصول به‌عنوان فعالیت‌های درونی مدیر‌ محصول و ارایه محصول به بازار یک فعالیت بیرونی برای مدیر محصول به‌حساب می‌آید.

دانستن تفاوت‌های فعالیت‌های درونی و بیرونی نکته مهمی است باید بدانید چراکه یک مدیر محصول عالی مجموعه ای از توانایی‌ها و مهارت‌ها برای هر‌کدام از این دو مورد را دارد. مدیریت محصول درونی شامل گردآوری اطلاعات از مشتریان، هوش رقابتی و اطلاع از رخدادهای صنعت خود در کنار تعیین استراتژی محصول و مدیریت نقشه‌راه محصول می‌باشد.

مدیریت محصول بیرونی شامل مسئولیت‌های بازاریابی همچون پیام و برندینگ محصول، ارتباط با مشتری، رونمایی از محصولات جدید، تبلیغات، روابط عمومی و رویدادها می‌باشد. با توجه به اندازه و ساختار سازمانی که در آن کار می‌کنید این وظایف ممکن است برعهده یک نفر یا دو نفر و یا حتی یک گروه از مدیران محصول باشد.

فعالیت‌های درون تیمی/سازمانی لازم برای مدیریت محصول

  • استراتژی و چشم‌انداز
  • مصاحبه با مشتریان
  • مشخص کردن قابلیت‌های جدید و نیازمندی‌ها
  • ایجاد نقشه‌راه
  • مدیریت انتشار محصول
  • ارتباط مستقیم با تیم مهندسی
  • آموزش تیم فروش و پشتیبانی

فعالیت‌های بیرونی مدیر محصول

  • تمایز رقابتی
  • جایگاه‌یابی محصول
  • نامگذاری و برندینگ
  • فعالیت‌های فروش و توزیع محصول
  • تحلیل و آنالیز محصول و مشتریان محصول
  • ارتباط با مشتری
  • رونمایی از محصول
  • ارتباط با رسانه‌ها و تحلیل‌گران

مارتین کاگان نویسنده کتاب”Inspires: How to Create Products Customers Love”  هدف وجودی مدیر محصول را به صورت زیر تعریف می‌کند.

برای کشف محصولی که ارزشمند، قابل استفاده و امکان‌پذیر است.

مارتین کاگان

با این اوصاف مدیر محصول باید در سه زمینه دانش خوبی داشته باشد:

  • کسب‌و‌کار
  • تکنولوژی
  • تجربه کاربری

اولین چیزی که یک مدیر محصول انجام می‌دهد دیدن فرصت‌های توسعه محصولات جدید یا بهبود محصول موجود با اضافه کردن قابلیت‌های جدید به آن است. مدیر محصول بایستی از رخدادها و ترندهای روز صنعت محصول خود باخبر باشد تا بتواند تصمیمات درستی در زمان تصمیم‌گیری درباره تولید یا عدم تولید یک محصول بگیرد.

مجموعه مهارت‌های مورد نیاز برای یک مدیر محصول

  • درک محصول و نیازهای مشتری
  • دانش از بازار مرتبط
  • نگاه نوآورانه
  • تفکر استراتژیک
  • دانش فنی
  • مهارت‌های ارتباطی تخصصی
  • مدیریت روابط
  • درک رفتار کاربر
  • توانمندی توضیح نیازمندی‌های تجاری و فنی به تمامی اعضای تیم
  • توانمندی اندازه‌گیری موفقیت یک محصول

کلام آخر در باب مدیریت محصول

بر اساس آمار هر سال بالای ۳۰۰ هزار محصول جدید رونمایی می‌شود که ۸۵ درصد از آن‌ها شکست می‌خورد. از آنجا‌یی‌که دلایل بسیار زیادی برای شکست این محصولات وجود دارد اما یکی از مهم‌ترین آن‌ها این است که خیلی از این محصول‌ها أصلا برای بازار مناسب و آماده نیستند. این یعنی نادیده گرفتن یکی از بخش‌های توسعه محصول و تمرکز بیش از حد بر روی دیگر بخش ها که منجر به از دست دادن منابع مالی می‌شود. با مدیریت محصول درست و مناسب می‌توان احتمال شکست محصول در بازار را تا میزان قابل توجهی کاهش داد.

منابع به‌کار برده شده در گردآوری این نوشته:

دسته‌ها
شناخت محصول مهارت های مدیر محصول

جلسه طوفان فکری محصول را چگونه برگزار کنیم؟

به‌عنوان رهبر محصول ایده های بسیار زیادی در سر دارید. اگر تیم شما تیمی کوچک باشد احتمالا شما به صورت مستقیم ایده‌های خود را بدون اینکه از دیگران اطلاعاتی بدست بیاورید یا پرس‌و‌جو کنید  وارد چرخه توسعه محصول می‌کنید. درصورتی‌که می‌توانید با برگزاری جلسه طوفان فکری به راحتی تیم را درگیر محصول کنید.

البته با بزرگ‌تر شدن تیم، نقش شما از کسی که ایده جدید تولید می‌کرد به کسی که ایده‌های جدید را سازماندهی می‌کند تغییر پیدا می‌کند. بدون شک بسیاری از ایده‌های خوب و عالی از دل تیم شما پیدا می‌شوند. درواقع وظیفه شما بیرون کشیدن بهترین ایده‌ها از دل انبوهی از افکار و ایده‌های ارایه شده در جلسات تیمی محصول می‌شود.

اینجا همان جایی است که سروکله جلسه طوفان فکری محصول پیدا می‌شود.  تعریف ویکی‌پدیا از جلسه طوفان فکری به این صورت است که: ” یک تکنیک خلاقیت فردی یا گروهی است که در طی آن، با جمع‌آوری فهرستی از ایده‌ها که خودبه‌خود توسط اعضا تولید می‌شود، برای رسیدن به یک جمع‌بندی در مورد یک مسئله تلاش می‌شود.”

ما در اینستاکارت با برگزاری جلسات طوفان فکری سعی می‌کنیم همه ایده‌های خوب را بشنویم و هیچ ایده‌ای را از دست ندهیم. اینجاست که همه اعضای تیم در فرایند ساخت نقشه راه محصول دخالت داده می‌شوند و نظرات و پیشنهادات آن‌ها شنیده می‌شود.

شیوه برگزاری جلسه طوفان فکری محصول

مرحله ۱: فضاسازی کنید

تراوش ذهنی و تولید ایده‌های خوب نیازمند کسب آگاهی و درک از اهداف شماست. درباره متریک‌هایی که می‌خواهید جابجا کنید و مشکلاتی که می‌خواهید حل کنید صحبت کنید. از تیم خود بخواهید ایده‌هایی برای رسیدن به این موضوعات بیان کنند. اگر جلسه طوفان فکری را برای بهبود محصول فعلی برگزار می‌کنید اطمینان حاصل کنید که تک تک اعضای تیم اخیرا از محصول استفاده کرده است و محصول را می‌شناسد. اینکه از صفحات مختلف محصول اسکرین‌شات تهیه کرده و پرینت گرفته و با خود به اتاق جلسه ببرید هم ایده خوبی است. اجازه دهید حاضرین در جلسه جریان کاری درون محصول را مشاهده کند. البته باید به این نکته نیز اشاره کنم که افراد بایستی شناخت محصول داشته باشند و این یکی از وظایف شماست که قبل از شروع جلسه اطمینان حاصل کنید.

مرحله ۲: روی یک چارچوب برای بررسی ایده‌ها به توافق برسید

اعضای تیم باید از ابتدای شروع جلسه درباره اینکه بهترین ایده‌ها چگونه انتخاب می‌شوند اطلاعاتی داشته باشند. آیا بهترین ایده آن ایده‌ای است که بیشترین تاثیر را بر روی موضوع مطرح شده داشته باشد؟ یا بهترین ایده آن ایده‌ای است که کوچک بوده ولی تاثیر خوبی داشته باشد؟ یا ترکیبی از حالت‌های مختلف مدنظر شماست؟ با پیدا کردن درک مناسب از شیوه انتخاب ایده برتر اعضای تیم همچون یک شخص محصولی فکر کرده و نتایج بهتری از جلسه بوجود می‌آید.

مطالعه بیشتر: راهنمای توسعه مشتری برای مدیران محصول

مرحله ۳: یک جلسه طوفان فکری واقعی برنامه‌ریزی کنید

برای اینکه در برگزاری این جلسه موفق عمل کنید چند عنصر مهم و کلیدی وجود دارد که باید مراقب آن‌ها باشید.

  • اول اینکه، بوجود آوردن یک محیط مثبت کلید برگزاری صحیح جلسات طوفان فکری می‌باشد. این جلسه جای این نیست که درباره بزرگی، نیازمندی‌ها، و سختی انجام ایده دیگران را نقد کنید. تنها تلاش شما باید این باشد که اعضای تیم تعداد بسیار زیادی ایده تولید کنند که با موضوع جلسه و نیازمندی شما هم راستا باشد. به‌عنوان کسی که جلسه را برگزار می‌کند مداخله کنید و مانع از بوجود آمدن فضای منفی یا دور شدن از موضوع نیازمندی‌های شما شوید.
  • دوم اینکه، شرکت‌کنندگان در جلسه باید احساس امنیت و آرامش کنند. شما باید اعلام کنید که هیچ ایده بدی وجود ندارد و ایده‌ها همگی باید بدون هیچ پیش داوری یا نقدی شنیده شوند. همه می‌توانند ایده‌های خام ارایه دهند و نیازی نیست ایده شما همه جنبه‌هایش دیده شده باشد سپس آن را مطرح کنید. چرا که ایده‌هایی که شنیده می‌شوند توسط دیگران تکمیل می‌شوند و درنهایت همه به پخته کردن آن ایده خام کمک می‌کنند.
  • در آخر، بین صحبت‌های تک نفره و بحث‌های گروهی جابجا شوید. از شرکت‌کنندگان بخواهید که در ابتدای جلسه ایده‌های خود را لیست کنند. سپس از آن‌ها بخواهید که ایده‌های خود را یکی یکی برای همه بخوانند. همین که ایده‌ها شنیده می‌شوند، ایده‌هی جدیدتری خلق می‌شوند. تقسیم کردن شرکت‌کنندگان به گروه‌های چند نفری فضای رقابت خوبی را بوجود می‌آورد و امکان ارایه ایده‌های ناب را ممکن می‌سازد.

مرحله ۴: ایده‌ها را سازماندهی کنید

در این مرحله کلی ایده تولید شده است. ایده‌های مشابه را کنار یکدیگر قرار‌ دهید و ایده‌ها را بر‌اساس تم آن‌ها سازماندهی یا دسته‌بندی کنید. حال این دسته‌بندی ایده‌ها را به اعضای تیم ارایه دهید و از آن‌ها بازخورد و کمک بخواهید. بدون شک ایده‌های بسیار بیشتری در مقایسه با زمان و توان تیم خود پیدا کرده‌اید. این موضوع را با تیم خود درمیان بگذارید که باید روی ایده‌های انتخاب شده اولویت بندی صورت گیرد و قرار نیست همه آن‌ها به نقشه راه محصول قدم بگذارند.

اگر شما هم تجربه‌ای در برگزاری جلسه طوفان فکری محصول در تیم خود داشته‌اید حتما با ارسال نظر زیر این نوشته با ما به اشتراک بگذارید.

منبع: نوشته ای از مکس مولن بنیانگذار اینستاکارت در مدیوم

دسته‌ها
استراتژی محصول

شاخص‌های محصول چطور در مدیریت محصول کمک می‌کنند؟

اگر یک مدیر محصول هستید بدون شک اهمیت داده-محور بودن در کار خود را می‌دانید. داده-محوری پایه و اساس تمامی محصولات موفق در دنیا بوده است و شاخص‌های محصول هم بخش مهمی از این داده محوری است.

اما این موضوع برای زمانی‌که محصول یا قابلیت جدید تولید می‌کنید چگونه است؟ انتخاب شاخص‌های محصول در روزهای اول توسعه محصول کاری دشوار است چرا‌که هیچ سابقه داده‌ای در اختیار ندارید. در برخی موارد اگر مدت زمان کوتاهی از انتشار محصول گذشته باشد به حجم خوبی از داده و اطلاعات دسترسی دارید اما همچنان هیچ ساختار و تمرکزی بر روی متریک‌های درست برای استفاده ندارید.

اما متریک های مناسبی که اعضای تیم محصول بتوانند با استفاده از آن پتانسیل موفقیت یا شکست یک محصول را اندازه‌گیری کنند شامل چه مواردی می‌شود؟ در ادامه به نکاتی برای انتخاب و بکارگیری شاخص‌های مناسب در برنامه‌ریزی نقشه‌راه محصول خود اشاره شده است.

شاخص‌های محصول را از همان روزهای اول تعیین کنید

با تعیین متریک‌های خود از همان روزهای اول آغاز به کار محصول خود قادر خواهید بود درک بیشتری از اتفاقات درون محصول خود بدست بیاورید و در تصمیم گیری‌ها بهتر عمل کنید. اینکه در زمان توسعه محصول خود درباره شاخص‌های محصول خود صحبت کنید کار خوبی است چرا که ذهن خود را درگیر این موضوع کرده اید و به واسطه آن نیازمندی‌ها سعی می‌کنید کمبودها را نیز جبران کنید و سیستم را طوری طراحی کنید که بتوانید در آینده به راحتی داده‌های مورد نیاز را جمع‌آوری کنید. در حقیقت پس از معین کردن استراتژی محصول قادر خواهید بود متریک‌های خود را نیز تعیین کنید.

با فراوانی ابزارهای آنالیز و تحلیل عملکرد و رفتار کاربران که در اختیار مدیران‌محصول قرار دارد داشتن انباری از داده‌ها بلافاصله پس از جذب کاربران اولیه کار راحتی است. چالش واقعی انتخاب متریک‌های مناسب و درست برای تمرکز روی آن‌هاست.

نگاه دانشمند گونه به متریک‌ها

برای اینکه بتوانید در آغازین روزهای شروع به کار خود متریک‌های مناسبی تعیین کنید، باید مانند یک دانشمند فکر کنید. دانشمندان ابتدا فرضیات خود را تشریح می‌کنند، سپس یک راه برای تست آن فرضیه مشخص می‌کنند و سپس اقدام به اندازه‌گیری می‌کنند. هرچند که این نوع نگاه و تفکر خیلی ساده می‌باشد اما به جرات می‌توان گفت که این نوع نگاه یکی از بهترین نوع نگاه‌های موجود برای هدایت یک محصول به سمت موفقیت است.

برای مثال شما ممکن است با خود فکر کنید که یک متریک تبدیلی (conversion metric) از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و باید آن را اندازه‌گیری کنید. به‌عنوان مثال درصد تبدیل کاربران نسخه آزمایشی به نسخه خریداری شده. حتی بدون داشتن هیچ داده‌ای از کاربران واقعی می‌توانید فرضیه خود را درباره اینکه این متریک چگونه باشد و هدف ایده‌آل برای شما چیست تشریح کنید. همین فرایند انتخاب متریک به خودی خود ارزشمند است چرا‌که منجر به مکالمات خیلی خوبی میان اعضای تیم شده است و به شما این اجازه را می‌دهد که به محض ورود و استفاده کاربران از محصول شما بتوانید فرضیات خود را بسنجید و براساس آن ادامه مسیر خود را بچینید.

مطالعه بیشتر: استراتژی لیستی از کارهایی که باید انجام شوند نیست!

آیا چیز درستی را اندازه‌گیری می‌کنید؟

متریک‌هایی که انتخاب می‌کنید به مرحله‌ای که محصول شما در آن جای دارد، صنعت شما، نوع محصول شما و اندازه شرکت شما وابسته است.

اما مهم‌ترین چیزی که باید در متریک‌های خود در نظر داشته باشید انتخاب تعداد محدودی از متریک‌هاست که واقعا برای شما اهمیت دارند. این متریک‌ها همان‌هایی هستند که با اهداف بلند‌مدت سازمان شما عجین شده باشند و بتوانید به واسطه آن‌ها به اهداف کسب‌و‌کاری خود برسید.

از متریک‌های بیهوده و بی‌استفاده (vanity metrics) دوری کنید. متریک‌های بیهوده آن دسته از متریک‌هایی هستند که داشتن آن‌ها حس خوبی به شما می‌دهند اما در انتها هیچ حرکتی نمی‌توانید به واسطه داشتن آن‌ها انجام دهید. برای مثال تعداد بازدید از صفحات وب‌سایت یا تعداد لایک‌های فیسبوک متریک‌های بیهوده‌ای هستند چرا‌که این متریک‌ها هیچ ربطی به موفقیت کاربر و کسب‌و‌کار شما ندارند.

متریک‌هایی بهتر در این زمینه می‌توانند چیز‌هایی مثل کاربران فعال، هزینه جذب کاربر و متوسط درامد باشند. این‌ها متریک‌هایی هستند که می‌توانند در روند کسب‌و‌کار شما تاثیر بگذارند.

نمونه شاخص‌های محصول برای شما

بهتر است این کار را با جستجو و تحقیق درباره متریک‌هایی که در صنعت شما به‌عنوان متریک‌های موفقیت شناخته می‌شوند آغاز کنید. فرقی نمی‌کند که در خرده فروشی هستید، کار رسانه‌ای می‌کنید، شرکت SaaS دارید یا هر صنعت دیگر، مطمئنا افرادی قبل از شما به‌دنبال متریک‌های خود بوده‌اند و می‌توانید از آن‌ها کمک بگیرید.

به‌طور کلی اهداف کسب‌و‌کاری همچون درآمد، حاشیه سود، هزینه جذب مشتری و نرخ بازگشت مواردی هستند که در اغلب کسب‌و‌کارها مشترک هستند و شما نیز می‌توانید از آن‌ها استفاده کنید.

در ادامه تعدادی از متریک‌هایی که به شما در اندازه گیری موفقیت از جانب مشتری و کسب‌و‌کار کمک می‌کنند را معرفی کرده‌ایم. البته متریک‌هایی که شما انتخاب می‌کنید به کسب‌و‌کار و محصول شما وابسته است. اما همچنان این نکته را در نظر داشته باشید که باید با تعداد محدودی متریک شروع کنید چرا‌که به تمرکز نیاز دارید.

متریک‌های تعاملی برای محصول

  • نرخ استفاده از محصول (دفعات لاگین مجدد، به اشتراک گذاری)
  • درصد کاربرانی که یک اکشن بخصوص را انجام می دهند
  • میزان استفاده از قابلیت های‌محصول در مقایسه با دیگر قابلیت‌ها
  • چه نوع مشتری از هر قابلیت محصول استفاده می‌کند
  • نرخ بازگشت
  • نرخ پرش
  • کیفیت محصول

متریک‌های کسب‌و‌کار محور

  • هزینه جذب مشتری (CAC)
  • ارزش طول عمر هر مشتری (LTV)
  • درآمد تکرار شونده ماهانه‌ (MRR)
  • درآمد تکرار شونده سالانه (ARR)
  • متوسط درآمد به ازای هر کاربر (ARU)
  • نرخ تبدیل (بازدید از سایت و تبدیل شدن به عضو)

داشتن متریک هرچند نامناسب و اشتباه بهتر از نداشتن آن است. پس شما هم متریک‌هایی را برای شروع کار خود انتخاب کنید و با آن‌ها به پیش بروید. همین که یک مدت با متریک‌های خود دست و پنجه نرم کنید به مرور متریک‌ها را دقیق‌تر و مناسب‌تر می‌کنید. فراموش نکنید که انتخاب و بررسی متریک‌ها یک کار گروهی است. حتما متریک‌ها را با تیم خود در‌میان بگذارید و از کمک آن‌ها استفاده کنید.

منبع:‌ نوشته ای از جیم سمیک هم بنیانگذار پروداکت‌پلن

دسته‌ها
مهارت های مدیر محصول

تیم محصول چگونه ارزیابی شود؟

با وجود اینکه اعضای تیم محصول درباره متریک‌های(سنجه ها) خود برای اندازه گیری محصول و سرعت تیم فنی نگران هستند، جامعه مدیران محصول خیلی به دنبال سنجه هایی برای بررسی عملکرد اعضای تیم محصول نبوده‌اند.

مطالب بسیار زیادی در مدیوم و کورا درباره سنجه های کلیدی عملکرد محصول منتشر شده است. زمانیکه به صورت خاص درباره KPI هایی برای اعضای تیم محصول صحبت می‌کنیم به تلفیقی با محصول می رسیم. یا حتی بدتر، تمرکزی بر روی تاریخ های از دست رفته یا مشکلات بودجه ای. درواقع تیم محصول است که یک محصول را به سرانجام می‌رساند پس قاعدتا بایستی به عملکرد آن‌ها دقت داشت و پیشرفت و پس‌رفت آن‌ها را مورد ارزیابی قرار داد. این ارزیابی از خود مدیرمحصول آغاز می‌شود.

اعضای محصول خوب و نمودار ون

قبل از اینکه بخواهیم درباره این صحبت کنیم که چه نوع افرادی از تیم محصول را می توانیم خوب یا حتی عالی نام گذاری کنیم باید برای خود تعریفی از یک عضو خوب تیم محصول بیان کنیم.

وبلاگ‌های Mind the product و  Product Manager HQ تعریف نسبتا خوبی از اعضای تیم محصول ارایه داده‌اند. آن ها نموادر ونی از آن چیزهایی که یک مدیر‌محصول باید روی آن ها تمرکز داشته باشند ارایه کرده اند:

تمرکز مدیر‌محصوب

برداشت من از این نمودار این است که بچه های محصولی باید در همسان‌سازی تیم به سمت رسیدن به یک استراتژی یا چشم انداز توانمند باشند. آن‌ها مفهوم محصول خود را بوسیله صحبت کردن با مشتریان و صاحبان محصول توسعه می دهند. آن‌ها مطمین می‌شوند که تیم همیشه روی مهمترین موارد کار می‌کند. اغلب افراد بر این باورند که مدیرمحصول تنها کسی است که باید مهارت‌های مختلف و متنوعی داشته باشد. این موضوع همیشه صادق نیست چراکه تیم محصول با توانایی‌های متفاوت می‌توانند محصولی خلق کند که از نظر جنبه‌های مختلف مورد بازبینی و بررسی قرار گرفته است. در مقابل آن تیم محصولی که دانشش بصورت عمودی است نمی‌تواند چنین محصولی را به ظرافت خوبی تولید کند و درنهایت همه مسولیت‌ها بر گردن مدیرمحصول میفتد.

KPIهای خوب

تحلیل و آنالیز لین(Lean Analysis) تعریف خیلی مناسبی درباره متریک های خوب دارد که دوست دارم در اینجا به آن اشاره کنم:

  • نه آنقدر مبهم که مجبور به توضیح آن باشید
  • قابل مقایسه بودن (به عنوان مثال: کاربران جدید در مقایسه با کاربران از دست رفته)
  • نسبت یا نرخ (کاربران فعال ماهانه)
  • به شما کمک میکند کاری انجام دهید و صرفا جهت اطلاع نیست
  • قابل پیگیری و نظارت مستمر

سنجه‌های کلیدی عملکرد(KPI) تعداد کمی (کمتر از ۵) از سنجه های خوب هستند که برای موفقیت تیم معنی دار هستند. یکی از کارهای مهمی که مدیرمحصول باید برای تیم محصول خود انجام دهد، همین به اشتراک‌گذاری مواردی است که هرکدام از اعضای تیم براساس آن‌ها سنجیده می‌شوند. با این کار همه اعضای تیم محصول می‌دانند که چه انتظاراتی از آن‌ها دارید و سعی در بهبود عملکرد خود می‌کنند.

تیم‌ها با هم موفق می شوند

تصور غلطی که وجود دارد این است که موفقیت یک محصول وابسته به افراد خاصی از تیم محصول است. این امر به هیچ وجه صحیح نیست. موفقیت یک محصول بر پایه کاری است که تمام اعضای تیم ( به همراه مدیران آن تیم و صاحبان محصول) انجام می‌دهند. بیایید صادق باشیم، یک دست صدا ندارد و این که یک محصول موفق شود بخاطر فعالیت‌های تک تک اعضای تیم است. مدیرمحصول کسی است که از بیرون مراقب همه چیز و همه افراد است و بدون کمک و همکاری تک تک اعضای تیم هیچ کاری را از پیش نمی‌برد.

تاریخ‌های تعیین شده برای اتمام کار(deadlineها) و همچنین موارد مربوط به بودجه تیم هیچ ارتباطی با اعضای تیم محصول ندارند. این موارد به فاکتورهای متفاوتی بستگی دارند از جمله:

  • تجربه تیم فنی
  • مهارت‌های فنی تیم
  • میزان ناشناختگی پروژه
  • پیچیدگی نیازمندی‌ها
  • شناخته شده بودن ابزارهای مورد استفاده
  • رشد و بلوغ تکنولوژی مورد استفاده
  • کیفیت مورد انتظار
  • فرایندهای پذیرش محصول و …

چیزی که واضح است این است که در نهایت کل تیم به تاریخ ضرب‌الاجل(deadline) می‌رسد یا نمی‌رسد نه فقط اعضای تیم محصول. یکی از نکاتی که مدیرمحصول باید رعایت کند ارایه ددلاین با همکاری تیم محصول است. باید تا جاییکه می‌تواند نظر افراد مختلف تیم محصول را جویا شده و سپس زمانبندی را مشخص سازد.

آن چیزی که من در شرکت های مختلف مشاهده کرده‌ام به این صورت بوده است که اعضای تیم محصول بیشترین اعتبار را در زمان موفقیت محصول کسب می کردند و بیشترین گناه نیز در زمان شکست به آن‌ها وارد بوده است. این موضوع برای من خیلی جالب است که با این وجود همچنان خیلی از افراد در این شرکت‌ها اعلام می‌کنند که نمی‌دانند کار یک مدیر محصول چیست و چه نقشی را در تیم آن‌ها ایفا می کند.

تیم محصول کیفی یا کمی؟

حال که می‌توانیم تفاوت میان موفقیت محصول و اعضای تیم محصول را تشخیص دهیم، چگونه تصمیم بگیریم که چه مواردی را برای اعضای تیم محصول مورد ارزیابی و اندازه‌گیری قرار دهیم؟ آیا اعدادی وجود دارد که بتوانیم بواسطه آن‌ها این موضوع را مورد نظارت و رهگیری قرار دهیم؟

متاسفانه، اندازه‌گیری مهارت‌های نرم یک مدیر‌محصول (برقراری ارتباط، هم‌سو‌سازی تیم، استراتژی و …) بصورت خودکار کاری دشوار و پیچیده است. این کار را می‌توان با پرسش مستقیم از اعضای تیم با استفاده از روش‌های تحقیق کیفی برای درک اینکه چگونه کار خود را انجام می‌دهیم انجام دهیم. دقیقا مشابه با همان کاری که با مشتریان خود درباره مشکلات آن‌ها انجام می‌دهیم.

دستورالعمل‌هایی برای انجام یک تحقیق کیفی خوب وجود دارد که به آن‌ها اشاره می کنم:

  • افراد را در شرایط واقعی آن‌ها مشاهده کنید
  • از آن‌ها سوالات بله/خیر، قالب گرفته و هدایت‌کننده نپرسید
  • سوالات با پاسخ باز بپرسید بخصوص درباره آنچه در گذشته انجام داده‌اند
  • فعالیت آن‌ها را در بازه های زمانی مختلف مورد مشاهده قرار‌دهید تا الگوهای رفتاری را پیدا کنید

سوالی که باید از تیم محصول خود بپرسید

تا می‌توانید با تیم خود صحبت کنید تا متوجه شوید که چقدر خوب کار خود را انجام می‌دهید. مشابه کاری که با مشتریان خود می کنید.

اول از همه، همیشه سعی کنید جلسات رترو(Retrospective session) اخر اسپرینت‌ها را به کمک اسکرام مستر تیم انجام دهید. هرچند که این جلسات بیشتر برای سنجش رفتار و عملکرد اعضای تیم است و کمتر درباره محصول.

دوم اینکه باید بصورت مستمر سوالاتی درباره عملکرد خود از تیم بپرسید البته بصورت تک به تک. از آنجاییکه این کار فرایندی زمان‌بر است و تیم‌ها فرصت خالی زیادی برای انجام این کار در هر اسپرینت را ندارند، می‌توانید این کار را هر چند هفته یکبار انجام دهید.

در ادامه لیستی از سوالاتی که پرسیدن آن‌ها از اعضای تیم محصول را مناسب یافتم مشاهده می‌کنید:

  • استراتژی ما برای محصول چیست و چه احساسی درباره آن داری؟
  • فکر میکنی چه کاری باید برای محصول انجام دهی؟
  • فکر میکنی کارهایی که انجام میدی چقدر به رسیدن به استراتژی محصول کمک میکنه؟
  • حس کلی خودت درباره محصول و کاری که انجام میدی چیه؟

اگر هر چند هفته یکبار جلسات تک به تک با اعضای تیم خود داشته باشید، پرسیدن این سوالات نباید بیشتر از ۱۵ دقیقه وقت بگیرد. اما تجربه نشان داده است که این کار بازگشت سرمایه (تاثیری که بر روی اعضای تیم می گذارد) خوبی دارد.

همانطور که فهمیدن مشکلاتی که افراد مختلف در شما دیده‌اند و به آن‌ها اشاره کرده‌اند می‌تواند به شما کمک کند تا مسولیت خود را بهتر از گذشته انجام دهید، خودتان نیز باید به دنبال پیدا کردن الگوهای رفتاری نادرست یا مشکل دار خود باشید. این بهترین راه برای شناخت مشکلات خود و آماده شدن برای قدم برداشتن در مسیر بهبود آن می باشد.

مطالعه بیشتر: مدیر محصول خوب و مدیر محصول بد را بشناسید

بهتر‌شدن در فیدبک گرفتن

اخیرا ما در تیم خود بر روی فیدبک گرفتن و فیدبک دادن تمرکز بسیاری داشتیم. فیدبک هم برای رشد کارکنان تیم هم برای روابط بین فردی.

یکی از هم تیمی‌ها کتابی به نام Thanks for the feedback را معرفی کرد. این کتاب به من کمک کرد دریابم چقدر فیدبک‌های خود را می پذیرم و هنوز چقدر جای بهبود دارم.

کتاب فیدبک

این کتاب پر از روش‌های مختلف برای دریافت بیشترین اطلاعات ممکن از فیدبک‌های دریافتی از دیگران می باشد. حتی زمانیکه یک فیدبک به نظر سازنده نمی‌آید و بیشتر از روی عصبانیت است. به شخصه خواندن این کتاب را به همه کسانی که در یک تیم کار می‌کنند پیشنهاد می‌کنم.

در کنار سوال‌هایی که می‌پرسیم باید بتوانیم فیدبک‌های داده شده را به نحوی دریافت کنیم که بتوانیم برای آن کاری انجام دهیم. به همین خاطر است که جلسات تک به تک اثربخشی بیشتری در مقایسه با نظرنسجی‌ها و دیگر روش‌های موجود که افراد به صورت ناشناس نظر خود را اعلام می‌کنند از خود نشان می‌دهند. چرا‌که در این جلسات فرصت داریم سوالات دنباله‌دار بپرسیم و هر‌جا که متوجه نشدیم توضیح بخواهیم.

درنهایت بصورت مرتب از تیم محصول بپرسید

بعنوان عضوی از تیم محصول ابزارهای مورد نیاز خود برای سنجش عملکرد تیم و محصول را داریم. پرسیدن این سوالات به صورت مرتب و هر‌چندوقت یک‌بار باعث ساخت یک تیم خیلی بهتر و عالی می‌شود که می‌توانید به آن افتخار کنید.

منبع:‌ نوشته ای از کریس باتلر مدیر بخش هوش مصنوعی فیلاسفی ان وای سی